سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

به وبلاگ ربـــــــــــّــــی خوش آمدید
  • نسیم ( یادداشت ثابت - جمعه 95/3/29 :: ساعت 1:50 عصر)


  • بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( یادداشت ثابت - چهارشنبه 94/11/22 :: ساعت 10:12 عصر)


  • بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( یادداشت ثابت - یکشنبه 94/10/28 :: ساعت 9:59 عصر)

  • من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم....

     


    بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( یادداشت ثابت - جمعه 94/3/23 :: ساعت 8:37 صبح)

  •  

    ببین از کجا میام که هنوز مسافرم
    که هنوز نیومده هوایی شدم برم
    به چی دل بستم که از همه دل کندم
    که به دنیا و غم دنیا میخندم
    کاشکی بازم تو حرم با کفترات بپرم
    پیش تو پر بگیرم ازت خبر بگیرم
    رو سیاهم که هنوز از تو خیلی دورم
    مهربونی با من اما انگار کورم
    اگه دورم از تو،تو به من نزدیکی
    دلمو میبینی حتی تو تاریکی
    چی میشه یه بار دیگه باز بیام پا بوست
    که میخوام غرق بشم توی اقیانوست....


    بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( یادداشت ثابت - پنج شنبه 94/3/15 :: ساعت 5:9 عصر)

  •  


    بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( یادداشت ثابت - چهارشنبه 94/1/6 :: ساعت 12:27 صبح)


  • بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( یکشنبه 92/2/22 :: ساعت 11:52 عصر)

  • دو سال گذشت. اما چگونه ؟ خدا می داند. از روزهایی که بهترین روزها بود....فقط او می داند قصه ی دلتنگی ام را.دلتنگی برای دو رکعت نماز عاشقانه در روضه ی رضوان ... یک دل سیر گریستن پشت دیوار بقیع ،...پشت در بسته ی مسجد امیرالمومنین .... در مسجد شجره ...یک شب تا صبح در مسجد الحرام روبروی خانه ی دوست به مناجات نشستن ...گونه بر پرده ی مخملین کعبه نهادن....و طواف ...که نه هفت بار بلکه هفتاد بار...قصه ی این دلتنگی پایانی ندارد. ای کاش می شد از این جا پر گرفت و رفت و دور شد دور... از این آدم هایی که نقاب برچهره دارند.از این دو رویی ها ، از این مکاری ها و عوام فریبی ها دور شد....خدایا یاریم کن و به من صبر عطا کن .

     


    بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( پنج شنبه 90/3/26 :: ساعت 6:54 عصر)

  • چگونه می توانم زنده باشم و نفس بکشم...انگار رها شده ام من اینجا نیستم .  زندگی  جسم مرا با خود می برد .من جا مانده ام .چشمانم ، قلبم ،همه ی روح و روانم  ،همه ی هستی ام را  آنجا کنار خانه ی خدا در سعی صفا و مروه در کنار حجر الاسود ،پشت مقام ابراهیم ،در حجر اسماعیل جا گذاشته ام  .

    من اینجا نیستم ،این تنها جسم رنجور من است که به دار زندگی آویخته است.روح من آنجا ست ،هنوز در طواف مانده است ،هنوز با خود نجوا می کند...الهی البیت بیتک والحرم حرمک والعبد عبدک.....برای چشمانی که به تماشای خانه ی دوست نشسته است دیگر هیچ منظره ای زیبا نیست،هیچ آوایی دلنشین نیست وهیچ چیز دوست داشتنی  ودلبستنی نیست. گویا گذشته ها در غبار زمان محو شده اند و آینده مفهومی جز  حسرت حضوری دوباره ندارد.انگار تمامی سال های عمرم را مرده بودم و تنها 12 روز زنده بودم وزندگی کردم ومعنای بودن وفقط برای او بودن رادرک کردم من هنوز آنجا هستم در مسجد شجره . در لباسی که زیباترین لباس دنیاست بغض گلویم ،اشک چشمانم مجال لبیک گفتن به من نمی دهد..من هنوز آنجا هستم در لحظه ی شکوهمند دیدار ،نیم نگاهی بر خانه ی دوست ...وناخود آگاه به سجده آمدن ....وتنها کلامی که برزبان جاری می شود الحمدلله ...ودیگر تاب برخاستن ونگاه دوباره نداشتن.... من هنوز آنجا هستم پشت مقام ابراهیم به نماز ایستاده ام و مرد وهابی که سعی دارد به من بفهماند که نمازم مورد قبول خداوند نیست....من آنجا هستم ....در آخرین دیدار ...دیگر نمی توانم....


    بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( جمعه 90/1/19 :: ساعت 11:15 عصر)

  • خدایا!

    میدانستی که قرار است به زمینت قدم بگذاریم،بخوریم ،بیاشامیم و نافرمانی کنیم!

    سال های گذشته شاهد ناسپاسی فراوان ما بودی...

    و هرگز نعمتت را از حیاتمان دریغ نکردی!

    روزهای روشن و شبهای تاریک را به گوش رسمان فرستادی و دستهای حوادث را بر شانه ی خواب ما گذاشتی ،اما بیدار نشدیم!

    زبان سپاس را نیاموختیم و اگر می آموختیم اراده ی سپاس نداشتیم!

    نافرمانی کردیم و روزیمان را افزودی!

    وعده ها را دانستیم و باور نکردیم...

      ادامه مطلب...

    بخـــــــش نظرات ()

  • نسیم ( دوشنبه 90/1/15 :: ساعت 11:10 عصر)

  • روزی در جایی از این عالم که...

     همه ی آفریده هایت بودند و نشانی از من نبود

    در خلوتی از بند دنیا خسی بودم نشسته بر حاشیه ی آفتابت

    و کسی بودم رها از هر چه پروانه بودن.

    وقتی اشاره ی هستی ام بر آستان کرامتت نازل شد

    گام به گام ،آرام رویش دانه ی زیستنم را اجازه فرمودی

    و پیش از آنکه اراده ای داشته باشم طعم حیات را چشیدم

    رسیدم به حریمی که از آن به تجربه و کمالم آوردی.

      ادامه مطلب...

    بخـــــــش نظرات ()

       1   2   3      >

    Online User